در ره عشق او عمریست که ویرانم گرچه ویرانم ولی از این نیست که مینالم ناله هایم از نامردی روزگار است شکستن دلم تقصیر روزگار است، میدانم آن یار و دلبر من یاورم بود تا قیامت دست روزگار ما را جدا کرد، از این حیرانم نمیدانستم که یک روزی تنها شوم دیگر این تنهایی پابرجاست، گریانم گریه هایم انقدر تلخند که حتی دشمنم هم به حالم میگرید، وای بر حالم دل شکسته را بیش از این تدبیری نیست تدبیر من تقدیرم هست، چاره ندارم
نظرات شما عزیزان:
ϰ-†нêmê§ |